رزیدنت!
رزیدنت اورژانس که باشی در رویای بچه ها غول سفید پوشی هستی که مدام می
خواهی آمپولشان بزنی و به خيال بزرگترها جلادی که روزيت را از گوشت و خونشان در می
آوری و می خواهی بچاپیشان! و هیچ کاری برای مریضشان نمی کنی!. خیلی ها رضایت شخصی
می دهند و اورژانس را ترک می کنند چون فکر می کنند هیچ پزشکی بر بالینشان نیامده و
تو را به عنوان رزیدنت اصلا آدم حساب نمی کنند.... هر چقدر هم که بدوی و کار
خدماتی، کمکی یا پرستار را انجام دهی کسی ازت تشکر نمی کند کسی نمی داند که چقدر
می دوی تا یه cxr را که اردر کرده ای هماهنگ کنی تا زودتر انجام شود و کار مریض راه بیفتد چقدر
باید با رزیدنتهای رشته های دیگر چک و چونه بزنی که کار بیمار رو راه
بیندازند......و تازه همه ازت طلبکارند.... و همه بیمار خود را اورژانسی ترین
اورژانس می دانند..... فکر می کنند تو تخت خالی توی بخش داری و از روی قصاوت قلب
نمی گذاری بیمارش از آن تخت استفاده کند و هر چه توضیح بدهی فایده ندارد..... کسی
نمی داند که تو با امکانات نداشته چطور اردهای استاندارد و به روز معتبرترین
رفرنسهای پزشکی و بیمارستانهای دنیا را می گذاری و بیمار را منیج! می کنی
......بهترین و بالاترین خدمات را به بیمارت می رسانی....... رزیدنت اورژانس که
باشی شاید هر مریضی که از اورژانس بیرون می رود فکرش این است که تو چطور با
همکاران و پرستاران گپ می زنی و روزی با دیدن هفتاد-هشتاد مریض پول بی زبان است که
پارو می کنی. نود درصد انرژیت صرف چک و چونه زدن با همراه مریض و خود مریض و حتی
گاهی شنیدن بدو بیراههای مریض و همراهیان می شود در حالیکه در پاسخ فقط باید لبخند
بزنی و نادانیها و نادانسته هایشان را برایشان توضیح بدهی حق نداری عصبانی شوی چون
میدانی که اوبیمار است............ گاه دلت چنان می شکند که می خواهی فریاد بزنی....
رزیدنت که باشی شاید خیلی ها ندانند که تو چقدر
گاهی دلت تنگ می شود برای دیدن یک فیلم،برای خواندن یک کتاب،برای خوردن یک وعده
غذایی در کنار خانواده، برای یک مهمانی رفتن ساده یا حتی یه خواب چند ساعته روی
بالش خودت!. کسی نمی داند اگر یک رزیدنت بیمار باشد حق مرخصی و آف این چیزها ندارد
مگر یک همکار دلش بسوزد و کشیکش را باتو جا به جا کند..... رزیدنت که باشی شاید
کسی نداند که تو چقدر خندیدی با خنده های بیمارت و چقدر اشک ریختی با اشک هایش.
شاید کسی نداند که چه شب ها از فرط خستگی تلو تلو خوردی در اورژانس بیمارستان و
حتی در طول یک کشیک نتوانستی جرعه ای آب بنوشی. و البته اینهایی که گفتم تنها
محدود به دوران رزیدنتی اورژانس نمی باشد بلکه ........... این قصه سر دراز دارد.
پزشک که باشی شاید خیلی ها خیلی چیزها را ندانند
اما تو میدانی که باید به لباس سفید مقدست عشق بورزی و دوستش داشته باشی.
این وبلاگ متعلق به اساتید -فارغ التحصیل ها و رزیدنتهای طب اورژانس دانشگاه علوم پزشکی مشهد است.